تبليغاتX
نفس می کشم هنوز...
جیرجیرک می گوید...
سه شنبه 31 شهریور1388

این روز ها

آرزوهای کهنه ام

ققنوس گشته اند

زنده میشوند

از خاکستر

آتش نابودیشان



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:19  توسط جیرجیرک 

سه شنبه 17 شهریور1388

اولی: برنامه ات واسه آینده چیه؟


دومی:می خوام یه ویندوز نصب کنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:20  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 13 شهریور1388

روی دود سیگارش

می دود

تا پشت آخرین حلقه

شاید آنجا خبری باشد

.

.

.

خبری نبود


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:7  توسط جیرجیرک 

پنجشنبه 1 مرداد1388

پروردگارا

بنده گناهکارت

دستان گناه آلودش را

بطرفت دراز کرده است

یا دستانش را بگیر

و در مقابله با

 گناهان یاریش ده

یا او را بمیران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:4  توسط جیرجیرک  | 

پنجشنبه 11 تیر1388

من

ایمانم را

جایی

شاید در میان

 گناهان پی در پی

 گم کرده ام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:12  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 8 خرداد1388

حراست های دانشگاه بسیار مهربان اند

و ما آرزو می کنیم ای کاش انتخابات

هر یک سال یکبار برگزار میشد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:15  توسط جیرجیرک  | 

شنبه 26 اردیبهشت1388

روزی که می رفت

میدانستم

بزودی

از دلش هم

 خواهم رفت

همانطور که

ازدیدگانش رفتم

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:21  توسط جیرجیرک  | 

شنبه 19 اردیبهشت1388

در اولین شب زنانگیش خواب دید که فرشته ای در حال پرواز است

با هاله ای از نور در بالای سر

ناگهان بال هایش سوختند و به زمین افتاد

شوهرش کمی آنطرف تر در حالیکه به صورت زن خیره شده بود با

:خود می اندیشید

او چقدر امشب  شبیه فرشته ها شده است

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:16  توسط جیرجیرک  | 

پنجشنبه 17 اردیبهشت1388

این روز ها

 مان buffer 

کماکان خالیست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:55  توسط جیرجیرک 

پنجشنبه 27 فروردین1388

با تو

اما

بی تو

ایستاده ام

با شمعی

 در دست

لحظه

 فوت کردن

شمع ها

چه آرزویی

خواهی کرد؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:44  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 21 فروردین1388

باران می بارد

چترت را ببند

پرواز کن

بگذار

تنها

آسمان

سقف بالای سرت

باشد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:7  توسط جیرجیرک 

چهارشنبه 28 اسفند1387

حرفهایی هست برای گفتن

که اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرفهایی هست برای نگفتن

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

و سرمایه ماورایی هر کس

حرف هایی است که برای نگفتن دارد

حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند

و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند

                                                                                  "شاندل"

 

پ.ن:یاد  چشمانت نه گفتن را محال میکند

       پس نفس میکشم هنوز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:51  توسط جیرجیرک  | 

سه شنبه 20 اسفند1387

لب هایت

 چه بی شرمانه

با بوسه ای بی مهابا

عشق و هوس را

با هم در می آمیزند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:51  توسط جیرجیرک 

دوشنبه 12 اسفند1387

از چهره ات بردار

صورتک مجنون را

نمایش را

تمام کن

نمیخواهم

لیلای دروغینت

باشم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:11  توسط جیرجیرک  | 

چهارشنبه 7 اسفند1387

گویی رشته ای

من و خدایم را

به هم پیوند میدهد

رشته ای از جنس نور

پ.ن:دیشب خدا به من معجزه ای نشان داد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:24  توسط جیرجیرک 

چهارشنبه 23 بهمن1387

نگاهت را نفروش

که چشمانم را

برای تو باز میکنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:11  توسط جیرجیرک  | 

پنجشنبه 10 بهمن1387

در کوچه باد می آید

و من به جفت گیری گل ها می اندیشم

پ.ن:من نمیدانم اگر در کوچه طوفان بیاید      

من به چه خواهم اندیشید؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:52  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 27 دی1387

آسمان

بوی پرنده دارد امروز

کدام سال بود

که آخرین پرنده

همچو برگ کوچکی

از شاخه سقوط کرد؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:9  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 20 دی1387

قطر عینکت

 این اطمینان را

 به من خواهد داد

که درخشندگی حلقه ام را

در انگشت دوم دست چپم

می بینی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:20  توسط جیرجیرک 

دوشنبه 2 دی1387

آن قدر تنها بود که

وقتی میخواست

خودش را حلق آویز کند

کسی نبود تا

چهار پایه را

از زیر پایش بکشد

پ.ن:و من شکستم بیصدا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:42  توسط جیرجیرک  | 

سه شنبه 19 آذر1387

هر شب

دروغ هایم را

 می شمارم

تا

چشمانم

از شرم

بسته شوند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:18  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 1 آذر1387

تو

عصبانی میشوی

من

به چشمانی

می اندیشم

که با من

مهربان بودند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:11  توسط جیرجیرک  | 

شنبه 18 آبان1387

دندان هایم را

درونش می فشارم

چه شیرین است

این سیب

شیطان

در گوشه ای

پایکوبی میکند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:10  توسط جیرجیرک  | 

سه شنبه 7 آبان1387

شعله های آتش

زبانه میکشند

میسوزم

به جرم

دوست داشتنت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:1  توسط جیرجیرک 

سه شنبه 30 مهر1387

پرواز کردم

تا آسمان

ابرها را بلعیدم

طعم باران داشتند

پرواز کردم

پابرهنه

تا خدا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:4  توسط جیرجیرک  | 

چهارشنبه 24 مهر1387

همسفر تنها نرو

بذار تا با هم بریم

سرنوشتمون یکیست

هردو مون مسافریم

تازه از راه رسیدم

هنوزم خسته رام

همسفر تنها نرو

بذار تا منم بیام

پ.ن:با کلی خاطرات خوش

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:34  توسط جیرجیرک 

سه شنبه 16 مهر1387

تو با چشمانی باز در خوابی

من با چشمانی بسته در حال فرار

محال است رسیدنمان به هم

حتی اگر بهانه عشق باشد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:56  توسط جیرجیرک  | 

شنبه 6 مهر1387

گفتند:

" پاتان از گلیم درازتر مباد "

اما کدام گلیم؟

اینجا همه در خاک نشسته اند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:37  توسط جیرجیرک  | 

یکشنبه 31 شهریور1387

آنها که

برای من و تو

تره هم خرد نمی کنند

برای دیگران

سبزی پاک میکنند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:49  توسط جیرجیرک  | 

جمعه 15 شهریور1387

فریاد جیرجیرک

 در گلویش

 شکسته است

در روزگاری که

از شب سیاه تر است

کاش میتوانست

با تکه تکه های قلبش

نفس هایش را

چون فریادش

خاموش کند 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:40  توسط جیرجیرک 

Copyright © All Rights Reserved for http://jirjirak741.blogfa.com